ساقی قهرمان در این مجموعه نشان می‌دهد که زنی است شجاع و بی پروا، البته از بعد از انقلاب اسلامی روشن بود که عاقبت زنان ایران این شهامت را پیدا خواهند کرد که به طرح مشکلات و مسائلی روی آورند که در مقطع زمانی پیشین تابو محسوب می‌شد. فروغ، پس از طاهره، نخستین شاعر زن است که می‌کوشد شرح حالت‌های روانی پیچیدۀ زنانه‌اش را در قالب شعر عرضه کند. اینک ساقی قهرمان نیز از راه رسیده است. من اما پیش از خواندن این مجموعه فکر می‌کردم یکسره با اشعاری رو به رو خواهم شد که اروتیک هستند. اما در خواندن متوجه شدم که تنها چندتایی از این اشعار دارای چنین ویژگی هستند. شاعر در عین حال سبک ویژه‌ای برای بیان پیدا کرده است. او کوشش ندارد از سنت شعری ایران پیروی کند. نمی‌دانم سبک او را چه باید نامید. این بر عهدۀ کسانی است که شعرها را طبقه‌بندی می‌کنند.

ساقی قهرمان را در سوئد دیدم. او به همراه روشنک بیگناه و زیبا کرباسی آمده بود تا شعر بخواند. ظاهر او به گونه‌ای بود که در خاطر می‌ماند. موهای زرد و سیاهش، آزادی در رفتار و خونسردی او در پاسخگویی به کسانی که بی‌ادبانه طرح سئوال می‌کردند. علاقمند شدم مجموعۀ کار او را بخوانم. و حالا کتاب در اختیار من است. همین طوری کتاب را باز می‌کنم: شعر “نه” پیش روی من است:

طعم زندگی ذغال شده دارم

بتاب جاکش

انگار این همه تاول از تابش تو نیست ترکیده

خیال نسیم را دود کن

چیزی به شب نمانده جاکش بتاب

آب      نه        آب ببینم کور می‌شوم

دستم روی گونه‌ام می‌سوزد

شب بوی خاموشی، خاموشی بوی اضطراب بیهودگی دارد

بتاب، غلغل چرکابه را زیر پوستم بغلتان

پیش از آن که آغوشی دیگر، پیش از آن که در آغوشی دیگر کمرگاهم به تاب در آید

بتاب

بازوهای بلور بوده‌ام در امتداد داغ قامتم

دسته دسته موهام از خمیر سرم وا

دود می شوم حالا با باد می‌روم

کاملا روشن است که شاعر در جست‌وجوی روشی بیانی است که بتواند آن چه را که نمی‌توان گفت به گفت آورد. البته این میدان رو به زنان بسته است و آنها باید با احتیاط تمام به این میدان نزدیک شوند. اما ساقی بی پروا حرکت می‌کند. در “این گرسنگی ” می‌گوید:

فنجانی چای داغ که اندکی شیرین باشد…. یاد خواب

رختخواب که اندکی در هم باشد…. یاد زانوهای تو

تکه‌ای سینۀ برشتۀ مرغ، لای نان

یاد گشنگی زیر پوستم می‌اندازد

یک کاسه آب که تا به لب می‌بری ولرم است… یاد خوابیدن

می‌گویم میل ندارم… مرسی

شعر زیبا و ساده است. یک تصویر، یک طرح، گرچه از هیچ یک از قواعد شعر فارسی تبعیت نمی‌کند.

در شعر “آب” می‌گوید:

چهار دیوار بین منست و آن چیزی که من گمان می‌کنم “شما”ست

این “شما” معنی نمی‌دهد

چهار دیوار بین منست و آن چیزی که می گمان می‌کنم” تو”یی

این تو معنی نمی‌دهد

چهار دیوار بین منست و آب

آب آن سوی دیوارهای من جاریست

آب با نور می‌رقصد با نسیم می‌رقصد با باد حتی

با پاروی پاروزن‌های رهگذر حتی

با من نمی‌رقصد… تا آغوش وا می‌کنم غرق می‌شوم

چهار دیوار بین منست و تو و این شما معنی نمی‌دهد

چهار دیوار بین منست و من که می‌خواهم ترا در خود فرو کشم

همیشه می‌خواهم ترا در خود فرو کشم.

ساقی قهرمان دارای یک زنانگی بسیار قوی است. شاید برای نخستین بار باشد که در ادبیات ایران زنی می‌کوشد امیال و قدرت‌های زنانه خود را عیان کند. باید دید آیا ساقی قهرمان قادر خواهد بود که به این نوع افشاگری ادامه بدهد یا نه. این راه پر مخالفتی است. من نیز نمی‌دانم که آخر راه او به کجا ختم می‌شود. شاید روزی در دنیا تنها بشود، چون جامعه از زن توقع دیگری دارد. ظاهرا رسم چنین است که زنانگی هستی پنهان باقی بماند، گرچه که بسیاری چیزها عوض شده است.

شهرنوش پارسی پور – کالیفرنیا

شهروند. شماره ۶۹۲ ،  ۱۱ ژوئن ۲۰۰۲