فرهنگ همیشه در یک تضاد دردناک با خود خودش است. میل به تغییر چهره و عشق به چهره ی معهود، فرهنگ را گیج  می کند

آنچه باید بشود و آنچه می تواند بشود و آنچه نباید بشود و آنچه نمی تواند نشود و آنچه می تواند نشود، آنچه نامش آزادی است  با آنچه نامش آزادی انتخاب است با آنچه نامش امکان انتخاب است و آنچه امکان برخورداری از آزادی است برای ما که راه نفس مان را فرهنگ می بندد و راه نفس مان را فرهنگ باز می کند یا برای ما که یقه ی فرهنگ را می گیریم یا یقه ی فرهنگ را ول می کنیم یعنی ما که همبازی فرهنگ می شویم یا دشمن فرهنگ می شویم یا عاشق فرهنگ می شویم یا مدیون رنگارنگی های فرهنگ می شویم یا مدیون سیالیت های فرهنگ می شویم یا عاشق خودمان می شویم که می توانیم فرهنگ را بگیریم توی بغلمان مثل چیزی عزیز که قادر است

و همین قادر بودن است که معلوم نیست ما است یا فرهنگ است

ما همیشه در یک تضاد دردناک با خود خودمانیم، میل تغییر چهره، و عشق به چهره ی معهود ما را گیج گیج می کند

احتمال این هست که ما خود خود فرهنگ باشیم

۷ فوریه ۲۰۰۹