سی سال از زمانی که مردم ایران به ضرورت انقلاب پناه برده بودند، گذشته، و ناباوری و ناامنی روانی و اضطراب و ترس از ریشخند شدنی چندباره، و شک به حقوق انسانی خود، مردم ایران را از جا برداشته؛ می‌توان گفت انقلاب ۱۳۵۷ انقلابی علیه انقلاب ایران بود.

در انقلاب ایران، بخشی از زنان، بخشی از آزادی‌های شهروندی خود را از دست دادند، و بخشی دیگر از زنان، بخشی از آزادی‌های شهروندی خود را به دست آوردند.

مردان ایران، آزادی‌های انسانی پیش از انقلاب خود را از دست دادند و به توده ‌ی درمانده و سردرگم بدل شدند.

اقلیت‌ها از سکوت و بی‌هویتی، به هویتی دردمند و متورم و صاحب مطالبه تبدیل شدند.

انقلاب ایران، ناخواسته، و بی‌آن‌که خود آگاه باشد، جامعه‌ی ایران را از دوتایی جنسیتی بیرون آورد و جنسیت را به مثابه‌ی طیف در جامعه‌ی ایران فاش کرد.

اگر این حرف‌ها در این روزها برای تأثیر در تصمیم به حمایت یا تحریم انتخابات گفته می‌شود، باید به این نکته توجه کرد که در راستای رسیدن به انتخابات آزاد در ایران، شرکت فعال و تحریم انتخابات، هر دو، ضرورت دارد. کوشش‌گری اجتماعی موازی، راه رسیدن به انتخابات آزاد است.

مردم ایران باید چندپاره باشند، و وحدت نداشته باشند، و هر پاره به دلیل اعتقادها و نیازها و هدف‌ها و هویت خود در یک گروه جمع شده باشد، و این گروه‌ها باید به دلیل اعتقادها و هدف‌ها و نیازها و هویت خود، به گروه‌های دیگر نزدیک، یا از آن‌ها دور شود. نزدیک و دور شود، تا یک هدف مشترک، یا یک نقطه‌ی پیوند، شکل بگیرد.  نقطه‌ی پیوند، نباید مرزهای ایران باشد. نقطه‌ی اشتراک، باید حقوق شهروندی و انسانی مردم ایران باشد. مردم ایران، باید همه‌ی مردم ایران باشد. مردم ایران بدون حقوق انسانی و شهروندی‌شان، از موقعیت شهروندی ساقط شده و به برده‌ی رژیم تبدیل می‌شوند. تا آن زمان که موجودیت حقوقی – از طریق حقوق انسانی و شهروندی – پیدا کنند باید راست بگویند و یکدیگر را دچار شوک واقعیت کنند.

انقلاب ایران، انقلابی علیه زنان ایران نبود، اگرچه سلب حقوق شهروندی مردم ایران، در حذف حقوق اندکی که تا پیش از ۱۳۵۷ برای زنان تعیین شده بود، نماد چشمگیری از خصومت رژیم با حقوق شهروندی است – اگر از زاویه‌ی حقوق شهروندی به وضعیت مردان نگاه کرده شود، امکاناتی که در قوانین شرع برای مردان در نظر گرفته شده تنها امکانات و امتیازات جنسیتی است، اما حقوق شهروندی نیست.

همچنین، زنان، بعد از انقلاب ۱۳۵۷، امکانات و امتیازات خود را به دلیل زن بودن از دست ندادند به دلیل تعلق به گرایش فکری ویژه از دست دادند.

اگر شیرین عبادی، در گفتگوهای معطوف به انتخابات، نیاز به اهرمی یا ابزاری که نماد سلب حقوق اجتماعی باشد، برای تشویق مردم له یا علیه انتخابات دارد، حاضریم مقوله‌ی همجنسگرایی را در طول انتخابات به او وام بدهیم.

شیرین عبادی می‌تواند اینطور بگوید: انقلاب ایران، انقلابی علیه همجنسگرایان بود، زیرا همه‌ی همجنسگرایان، بعد از انقلاب، همه‌ی حقوق خود را تنها به دلیل همجنسگرا بودن از دست دادند – این بهانه‌ای بهتر و انسانی‌تر و محکم‌تر و قابل باورتر از مسأله‌ی حقوق شهروندی زنانی است که همه‌ی حقوق خود را در اثر انقلاب از دست نداده‌اند.

۹ جولای ۲۰۱۳
ویرایش ۶ اکتبر ۲۰۱۷