گاهی یک زانو از یک زن بیشتر می‌زند

گاهی هیچکس نیستم

.

گاهی یک زن از یک زنده بیشتر می‌تپد

گاهی هیچکس نیستم

.

گاهی گاه به گاه

گاهی اصلا نیستم

.

گاهی از تخم چشم‌ات

گاهی از تخم بیرون نمی‌زنم

.

گاهی اگر نمی‌شده باشی

گاهی اصلا نیستم

.

گاهی می‌گویم از مچ‌ات بیرون بکشم

گاهی هیچ نمی‌گویاگایم

.

گاهی اینجا فردا صبح است

من مرده ام صدا ندارم

حالِ تو خود بخود چاک می‌خورد

دست‌هایت را دور این درخت، شاخه شاخه می‌کنم

شاخ‌هایت را فرو می‌کنم زیر گلویم، از دست می‌روم

شاخه‌هایت را می‌کشی از اینجا بیرون از اینجا بالا

تو شاخه‌هایت را می‌کشی از اینجا بالا

.

گاهی تو اصلا کی هستی؟ هستی؟ گاهی تو اصلا کی هستی؟ هستی؟

من! امشب! اصلا تو کی هستی! هستی؟

امروز؟ با پیراهن تو از خواب می‌پرم می‌شوم از بیدارخواب و خوابزده و خوابالود و خوابدیده و خوابم پریده و خوابم نمی‌برد

….

فرض می‌کنیم اینجا سر سحر است.

اوایل بهار.

روزی از روزهای آخر هفته.

باران می بارد جرجر.

یا نرم نرم.

از پشت شیشه تماشا می کنیم.

فرض می کنیم می بارد باران.

فرض می کنیم سرِ سحر است.

اوایل بهار.

فرض می‌کنیم از خواب بیدار شده‌ایم.

فرض می‌کنیم همین امسال است.

فرض می‌کنیم برمی‌گردی نگاه می‌کنی به من.

فرض می‌کنیم می‌گویی: کو باران؟ چرا نمی‌بارد؟

فرض می‌کنیم می‌گویی «ملاحظه فرمودید؟ بارش نمی‌‌نماید این شب‌ها باران شما»

فرض می‌کنیم سرت را می‌برم پشت شیشه، می‌چسبانم به چشم‌ها.
فرض می‌کنیم چشم‌ها می‌چسبند به شیشه..

….

گاهی یک زن از یک شیشه بیشتر می‌چسبد به باران

گاهی دل‌ام خشک می‌شود