آیا اگر فردا تهران سبز سبز باشد، جنبش سبز پسفردا چه خواهد کرد؟

این اضطراب من است، و اضطراب نسلی که قربانی اولین بیست و دو بهمن شد، و اضطراب نسلی که کری و کوری اصلاح طلبان را در دوره قدرت خاتمی تجربه کرد. اضطراب ما موجه است

بخشی از ما امکان دستگیر و کشته شدن در خیابان های تهران را نداریم، سالهاست آنجا نیستیم، اما اگر بودیم، همانجایی بودیم که در اولین بیست و دوی بهمن بودیم، وسط خیابان

بخشی از ما امکان پیوستن به سیل سبز فردا را داریم، و همانجا خواهیم بود، وسط خیابان

هیچکدام از ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم، و هر چه به دست بیاوریم با همین از دست دادن ها به دست خواهیم آورد، رژیم، چه بخواهد چه نخواهد، نوبتش تمام شده است

اضطراب ما از فردایی است که سبزها، حزب الله اش باشند

آیا جنبش سبز آنقدر شجاعت دارد که زمستان امسال را با اعتراف به نارسایی های خود و نیاز به درک گسترده تر خود از نیازهای مردم  در تمام گستره ی ایران، بدون شرط و شروط متفرعنانه و روشنفکرانه و کاسبکارانه و نخبه پرور و بی انصاف و کودکانه، به آخر برساند و وارد یک مرحله ی رشد، و درک عمیق از دموکراسی و حقوق بشر، بدون خام دلی قشر برگزیده  ی صاحب کمال بشود؟ آیا جنبش سبز، جسارت آن را خواهد داشت که حقوق بشر را بر اساس بشر بودن افراد تقسیم کند نه بر اساس ناز بودن و ماه بودن افراد، و عزیز دل خانواده های ممتاز بودن افراد؟ یا حتی بر اساس با فرهنگ بودن  و نابغه بودن افراد؟

این اضطراب ماست

در سی سال گذشته اکثریت عظیم مردم ایران به دلیل عزیزدل نبودن و نورچشم نبودن و نابغه نبودن و با فرهنگ نبودن و برگزیده و ممتاز نبودن، کشته شده اند و شکنجه شده اند و گم و گور شده اند

اگر فردا، بیست و دوم بهمن، تهران سبز سبز بشود، آیا سبزها بیست و سه بهمن را هم سبز نگه خواهند داشت؟

سبزها چقدر سبز خواهند ماند؟

آیا ناچار خواهیم شد سرخشان کنیم؟ یا زردشان کنیم؟ یا رنگ رنگشان کنیم؟ معلوم نیست

این اضطراب ماست

اگر فردا  سبز نباشیم یا کنار سبزها نباشیم یا سپر سبزها نباشیم، اگر اصلن نباشیم، و اگر اصلن  به فکر آبروی سبزها و دردهای سبزها و جوانی سبزها و ساده انگاری های سبزها نباشیم، جنازه ی رژیم تا سی سال دیگر روی دست ما خواهد ماند. به خاطر زندگی، فردا باید توی خیابان باشیم، با حفظ مطالباتمان و تمام رنگهامان

۱۱ فوریه ۲۰۱۰