به تازگی از ساقی قهرمان مجموعه اشعار تازه ای با نام “ساقی قهرمان، همين” منتشر شده
کتاب، کتاب ديگری از داستان های او با نام ” اما وقتی تنهايی، گاو بودن درد دارد” به بازار کتاب راه يافته است.
راست اين که شعرهای ساقی قهرمان غافلگير کننده است. تو را به فکر کردن وا می دارد. رهايت نمی کند. خواننده
شعر ساقی قهرمان مثل طلسم شده ايست که شعر گريبانش را می گيرد و او را به جهان گاه پر غوغا و گاه خاموش و
حزن آلود خود می کشاند. اين غوغا و خموشی نه تنها در مضمون که در زبان و ساختار اشعار ساقی نيز هستند. در
شعر ساقی قهرمان، اروتيسم شاعرانه ای را شاهديم که از بن مايۀ ديگری است. اگر نگوييم که به غنای اروتيسم در
شعر نوين فارسی راه برده است اما بی ترديد فضاهای جديد و نوينی را در اين عرصه گشوده است. زبان ساقی قهرمان
در سروده هايش بی پروا و نو است. به زبان شعر امروز جهان که نافی و افشاگر سنت است نزديک است.
ساقی در شعر خود گاهی تمامی دردهای جهان را اطلس وار بر دوش خود حمل می کند و این احساس به گونه
ای منتقل می شود که سينه ات می سوزد و تو دلت می خواهد برخيزی و شانه ات را ستون گوشه ای از این
سنگينی مرگبار کنی. گاهی نيز پنهانی، ظریف، بی تظاهر و شعار دست به افشای هر چه پليدی و پستی و
تباهی است ( چه فردی و چه اجتماعی ) می زند.
به بهانۀ انتشار کتاب های جدید ساقی قهرمان، از وی خواهش کردم به چند سؤال زیرین پاسخ دهد، که عمده
پرسش های خوانندگان “اخبار روز” نيز بودند. ساقی مهربانی کرد و پاسخ داد. ممنونم از ساقی خانم.
خسرو باقرپور

کتابهایت را چگونه می شود تهيه کرد؟
جالب است، نه؟ به جای اسم خيابان، اسم کشور را می دهيم. کتابهای من در کانادا، تورنتو، در کتابفروشی پگاه، و در
اروپا توسط کتابفروشی نيما پخش می شود که در آلمان مستقر است. با کتابفروشی پگاه تماس گرفتم و گفت که هفتۀ پيش
کتابها را برای کتابفروشی نيما پست کرده اند.

از خودت بگو.
چهل و چهار ساله ام تا زانو. از زانو به پایين هنوز دور و بر بيست دور می زنم. بيست سال پيش، بعد از مصاحبه
های تلوزیزیونی از ایران، از راه کوه، بيرون آمدم. می شود گفت که نصف عمرم را در ایران زندگی کرده ام و نصف
دیگرش را در کانادا. در اولين بيست سالگی، احمقانه ترین کارهای زندگی ام را، و در بيست سال دوم، وحشيانه
ترینشان را انجام داده ام. سالهاست که به خودم نگاه می کنم و هرچه می بينم ثبت می کنم. مثل آینه، اما
روی کاغذ. آینه را نميشود شاهد گرفت. عطف به ماسبق نمی کند. وقتی صورتمان را در آینه کج می بينيم، انگار
همييشه کج بوده است. اما روی کاغذ که حس ها را ثبت کنی به یادت می آورد که دیروز این صورت کج نبود، و
می پرسی پس امروز چرا کج است؟ و دنبال جواب می گردی. پيدا هم می شود. چشم های من مدتی است
که نزدیک را خوب نمی بيند. توی آینه با عينک نگاه می کنم.از عينک خوشم نمی آید. صورتم بدون عينک
خوشگل تر است . لاغر که می شوم خوشگل تر هم می شوم. از تمام آدم های دور و برم کوتاه ترم. به هرچه
نگاه می کنم سرم را به عقب خم می کنم که بهتر ببينم، مگر اینکه چيزها ، یا آدم ها، دراز کشيده باشند روی
زمين، یا روی زمين باشند ، که در آنصورت سرم را خم می کنم رو به جلو. روی گونه ام یک خال است که
دوستش ندارم. چشمهایم سياه اند و گود رفته. ابروهای کلفتی دارم که با موچين باریک باریکشان کرده ام.
بيست سال است که موهایم سفيد است. آبی یا بنفش یا قرمز هم می شود. هفته ای یک بار رنگ می کنم.
آدم خيلی توداری هستم و هر وقت بيرون می آیم کسی یا چيزی اعتراض می کند و دوباره تو می روم. ساق
پاهایم را خيلی دوست دارم . خوشگلند. گاهی که بيکارم ساقهایم را بلند می کنم روی دست نگاه می دارم و
تماشا می کنم. زیاد بالا نمی آید اما همان کم کافی است. اگر بخندم بلند بلند می خندم . گریه که می کنم
گریه ام از پشت پستان، زیر سينه می آید، و صدا همان توها می پيچد و بعد از گلو بيرون می زند. از گریه کردن
خوشم نمی آید مگر اینکه از خوشحالی گریه کنم که اشکها سبک و روشن از چشم جاری شوند و راه لبخند را
نبندند. پسرم بيست و دو ساله است و دخترم هجده ساله. یعنی در واقع از بيست و دو سالگی مادر بوده ام و
خيلی چيزها در بارۀ این حس و این وظيفه می دانم و آخرش کشف خواهم کرد که این حس و این وظيفه از کجا
می آید و آن مرز باریک ميان لذت و لذت، که یکی تمام فاصلۀ تا زهدان را طی می کند، و آن دیگری همينجور دور
تا دور تن ویلان می ماند، کجا مخدوش می شود. این مخدوش شدن، هویت مرا هم هميشه مخدوش کرده
است. چرا؟

با شعرت چگونه برخورد شده است؟
سه مجموعه شعر چاپ کرده ام: از دروغ، و جنده یعنی جان می بخشد به ، ساقی قهرمان. همين . و یک
مجموعۀ قصه: اما وقتی تنهایی، گاو بودن درد دارد.
-۱ گفته اند من به اخلاقيات جامعۀ ایرانی توهين می کنم. بيمار جنسی هستم. شعرهایم را بهتر است در شهر
نو بخوانم. شعرهایم زشت اند زیبا نيستند. صادق اند اما شعر نيستند.
اولين مجموعۀ شعرم از دروغ که در سال ۱۹۹۸ در آمد رامين احمدی در مقاله ای به نام از دروغ و تن کامه
خواهی نوشت: در شعر ساقی قهرمان که چند لایه و پيچيده است، حوزۀ اروتيک تازه ای می بينم و شاعری که
می کوشد زبان فقير اروتيک ما را غنی سازد.
کوشيار پارسی در اواخر همان سال دربارۀ همان کتاب نوشت : زبان شعرها شکوه متظاهرانه ندارد. واژگان ساده،
با بی آلایشی کنار هم نشسته اند. حرکت موج وار شعرها و سکون گهگانی شان نشان از دقت، ظرافت، و
شيطنتی شاعرانه دارند. و مقالۀ پيدای ناپيدا را به شعر بی جنس ساقی تقدیم کرد. رضا فرخ فال گفت: شعر
ساقی قهرمان تعریف تازه ای از هویت زنانه به زبان شعر امروز است. مليحه تيره گل نوشت: شعر ساقی با شعر
امروز جهان هم خانواده است. یعنی که در عين حال دردهای جمعی از آن می تراود. و شگفتا که همۀ این بار
سنگين را در حریری از سيلان شعریت، بر شانه های خود حمل می کند. می خواهم بگویم که شعر من از
شعرهای خوشبختی است که هميشه یک کاسه پر از اعتنا (به هر شکل) سر کشيده است. اما مهم این نيست.
مهم اینست که من هنوز وحشتناک تشنه ام. و فکر می کنم که باید “زنانه، جنسيت، اخلاقيات، زیبا، هویت،
فردی، زبان، زشت، دردهای جمعی، دردهای فردی، مردانه، مردسالار و … بازبينی و تحليل شود. ماها، چه در
تبعيد و چه در خانه، در غربتی زمانی- مکانی نفس می کشيم. شاید این تحليل ها زندگی را آسان تر کند.