داستان

فصل اول انگار مرده باشی و وحشت نکرده باشم دست ات را می گیرم بالا میاورم ساعت ات را ا...

Read More

احترام چیزها

بشور دستاتو دست‌هايم‌ را با آب و صابون خوب شستم. درآينه نگاه کردم. گفتم همه منو هم...

Read More

میشای ما

دو سه چار پنچ شیش هفت هشت نه ده یک دو سه چار پنج شیش هفت هشت نه ده يک دو سه چار نخوابي...

Read More

من و من

  کورمال چیزی می پوشید می رفت توی دستشویی چراغ را روشن می کرد. چراغ چشم را می‌ زد. ...

Read More

من، خارج از زمان

آهسته از جا بلند شد. کمرش را قوس داد. لحظه ای درنگ کرد. بعد یکی دو قدم آن طرفتر روی زم...

Read More

بود و نبود

 ها، هنوز بخار گرم ازش بلند می‌شه.. آخه از خونه شون تا اينجا شیر توی دبه چه ‌جوری گر...

Read More

ها