شعر

با سر که سرسام گرفت از شوق عاشق امروز شد گوش‌ها و چشم‌ها و رگ‌های خونی پر خاطره را ...

Read More

تقابل – دو

تن تابستان هرم گرما عرق‌ریزان چشم می‌چرخد رو به توی سر قندیل‌ یخ روح، واقعیت موجو...

Read More

تقابل – یک

در تولدهای مکرر هر بار از یک کس بیرون می‌زنم باز دهنی وا می شود می‌خورد مرا    ...

Read More

هر بار هر بار