خواهش، نیست، مگر، از ته کس راه بیفتد، سرگردان، تا توی جمجمه، و بریزد توی گلو، و لح...

Read More

لذت جنسی

شکل تن تو را گرفته‌ام از بس گرفته‌ام‌ات توی آغوش وقتی که انگار خوابیده‌ای و چکار ...

Read More

من، آغوش‌ام

در ساعت سحر یک چشم با دشنه از وسط نصف می‌شود نیمی به خواب خون می‌رود نیمی کف پای تو ...

Read More

عصر عاشورا

حافظه چیزی ست مثل طناب دار . پوست چیزی‌ست که پاره می‌شود از هراس . چشم چیزی‌ست که پ...

Read More

دربان این درم

–           من اینجا زیر زمین‌ام   –           کجایی؟   –           من رو...

Read More

ناعدالت

دارد. شاخ دارد. شاخ دارد. شاخ دارد. این /جانور/ زانوهاش، زانوی خدا ست؛ خم نمی‌شود. شا...

Read More

عشق‌ام، شاخ